غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۷۴ - یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی...
1
یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی
2
تبخال زد از آه جگر سوز لب صبح
وز دل تو ستمگر دم سردی نکشیدی
3
صد بار فلک پیرهن خویش قبا کرد
یک بار تو بیدرد گریبان ندریدی
4
چون بلبل تصویر به یک شاخ نشستی
ز افسردگی از شاخ به شاخی نپریدی
5
یک صبحدم از دیده سرشکی نفشاندی
از برگ گل خویش گلابی نکشیدی
6
گردید ز دندان تو دندانه لب جام
یک بار لب خود ز ندامت نگزیدی
7
ایام خزان چون شوی ای دانه برومند؟
از خاک چو در فصل بهاران ندمیدی
8
گردید ز دندان تو دندانه لب جام
یک بار لب خود به ندامت نگزیدی
9
از شوق شکر، مور برآورد پر و بال
صائب تو درین عالم خاکی چه خزیدی؟