غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۷۵ - سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی...
1
سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی
دو سه جامی بکش، از شرم برآ ای ساقی
2
از می و نقل به یک بوسه قناعت کردیم
رحم کن بر جگر تشنه ما ای ساقی
3
پنبه را وقت سحر از سر مینا بردار
تابرآید می خورشید لقا ای ساقی
4
بوسه دادی به لب جام و به دستم دادی
عمر باد و مزه عمر ترا ای ساقی!
5
دهنم از لب شیرین تو شد تنگ شکر
چون بگویم به دو لب، شکر ترا ای ساقی؟
6
شعله بی روغن اگر زنده تواند بودن
طبع بی می نکند نشو و نما ای ساقی
7
صائب تشنه جگر را که کمین بنده توست
از نظر چند برانی به جفا ای ساقی؟