سایر · شیخ محمود شبستری
بخش ۳۱ - قاعده در بطلان حلول و اتحاد
1
من و ما و تو او هست یک چیز
که در وحدت نباشد هیچ تمییز
2
هر آن کو خالی از خود چون خلا شد
انا الحق اندر او صوت و صدا شد
3
شود با وجه باقی غیر هالک
یکی گردد سلوک و سیر و سالک
4
حلول و اتحاد از غیر خیزد
ولی وحدت همه از سیر خیزد
5
تعین بود کز هستی جدا شد
نه حق شد بنده نه بنده خدا شد
6
حلول و اتحاد اینجا محال است
که در وحدت دویی عین ضلال است
7
وجود خلق و کثرت درنمود است
نه هرچ آن می نماید عین بود است