کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بخش ۱۷ - حکایت ابراهیم و پیر آتش پرست

1

پیری از نور هدا بیگانه

چهره پر دود، ز آتش خانه

2

کرد از معبد خود عزم رحیل

میهمان شد به سر خوان خلیل

3

چون خلیل آن خللش در دین دید

بر سر خوان خودش نپسندید

4

گفت: «با واهب روزی، بگرو!

یا ازین مائده برخیز و برو!»

5

پیر برخاست که: «ای نیک نهاد!

دین خود را به شکم نتوان داد!»

6

با لب خشک و دهان ناخورد

روی از آن مرحله در راه آورد

7

آمد از عالم بالا به خلیل

وحی کای در همه اخلاق جمیل!

8

گرچه آن پیر نه در دین تو بود

منع اش از طعمه نه آیین تو بود

9

عمر او بیشتر از هفتادست

که در آن معبد کفر افتاده ست

10

روزی اش وانگرفتم روزی

که: نداری دل دین اندوزی!

11

چه شود گر تو هم از سفره خویش

دهی اش یک دو سه لقمه کم و بیش؟

12

از عقب داد خلیل آوازش

گشت بر خوان کرم دمسازش

13

پیر پرسید که: «ای لجه جود!

از پی منع، عطا بهر چه بود؟»

14

گفت با پیر، خطابی که رسید

و آن جگر سوز عتابی که شنید

15

پیر گفت: « آنکه کند گاه خطاب

آشنا را پی بیگانه عتاب،

16

راه بیگانگی اش چون سپرم؟

ز آشنایی ش چرا برنخورم؟»

17

رو در آن قبله احسان آورد

دست بگرفت اش و ایمان آورد

متن شعر کپی شد.