کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بخش ۶ - خبر یافتن پدر مجنون از عشق او به لیلی

1

مسکین پدرش خبر چو ز آن یافت

چون باد به سوی او عنان تافت

2

مهر پدری ز دل زدش جوش

وز مهر کشیدش اندر آغوش

3

کای جان پدر! چه حال داری؟

رو بهر چه در وبال داری؟

4

امروز شنیده ام که جایی

دادی دل خود به دلربایی

5

در خطه این خط مجازی

نیکو هنری ست عشقبازی،

6

لیکن همه کس به آن سزا نیست

هر منظر خوب، دلگشا نیست

7

لیلی که به چشم تو عزیزست،

نسبت به تو کمترین کنیزست

8

بردار خدای را دل از وی!

پیوند امید بگسل از وی!

9

وین نیز مقررست و معلوم

کن حی که به لیلی اند موسوم،

10

داریم درین نشیمن جنگ

صد تیغ به خون یکدگر رنگ

11

مجنون به پدر درین نصایح

گفت: «ای به زبان مهر، ناصح!

12

هر نکته حکمتی که گفتی

هر در نصیحتی که سفتی

13

با تو نه دل عتاب دارم،

لیکن همه را جواب دارم

14

گفتی که: شدی ز عشق مفتون

وز جذبه عاشقی دگرگون

15

آری! نزنم نفس ز انکار

عشق است مرا درین جهان کار

16

هر کس که نه راه عشق ورزد

در مذهب من جوی نیرزد

17

گفتی: لیلی به حسن بالاست

لیکن به نسب فروتر از ماست

18

عاشق به نسب چکار دارد؟

کز هر چه نه عشق، عار دارد

19

گفتی که: بکش سر از هوایش!

اندیشه تهی کن از وفایش!

20

ترک غم عشق کار من نیست

وین کار به اختیار من نیست

21

گفتی که: به کین آن قبیله

داریم هزار کید و کینه

22

ما را که ز مهر سینه چاک است

از کینه دیگران چه باک است»

23

بیچاره پدر چو قیس را دید

وز وی سخنان عشق بشنید

24

دربست زبان ز گفتن پند

بگست ز بند پند پیوند

25

انداخت ز فرط نیک خواهی

کارش به عنایت الهی

متن شعر کپی شد.