کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بخش ۲۲ - در ختم کتاب و خاتمه خطاب

1

هر چند چو بحر تلخکامی،

این کار تو را بس است، جامی!

2

کز موج معانی ات ز سینه

افتاد به ساحل این سفینه

3

مرهم نه داغ دلفگاران

تسکین ده درد بیقراران

4

شیرین شکری ست نورسیده

از نیشکر قلم چکیده

5

شعری که ز خاطر خردمند

زاید، به مثل بود چو فرزند

6

فرزند به صورت ارچه زشت است

در چشم پدر نکوسرشت است

7

ای ساخته تیز خامه را نوک!

ز آن کرده عروس طبع را دوک!

8

می کن ز آن نوک، خوش نویسی!

ز آن دوک ز مشک رشته ریسی!

9

می زن رقمی به لوح انصاف!

دراعه عیب پوش می باف!

10

چون شعر نکو بود، خط نیک

باشد مدد نکویی اش، لیک

11

گردد ز لباس خط ناخوب

در دیده عیب جوی، معیوب

12

حرفی که به خط بدنویسی،

در وی همه عیب خود نویسی

13

در خوبی خط اگر نکوشی،

از بهر خدا ز تیزهوشی،

14

حرفی که نهی، به راستی نه!

کز هر هنری است راستی به

15

و آن دم که نویسی اش، سراسر

با نسخه راست کن برابر!

16

چون خود کردی فساد از آغاز،

اصلاح به دیگران مینداز!

17

کوتاهی این بلندبنیاد،

در هشتصد و نه فتاد و هشتاد

18

ور تو به شمار آن بری دست

باشد سه هزار و هشتصد و شصت

19

شد عرض ز طبع فکرت اندیش

در طول چهار مه، کم و بیش

20

در یک دو سه ساعتی ز هر روز

شد طبع بر این مراد، فیروز

21

هر چند که قدر این تهی دست

زین نظم شکسته بسته بشکست،

22

زو حقه چرخ، درج در باد!

ز آوازه او زمانه پر باد!

متن شعر کپی شد.