کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بخش ۶ - مرگ فیلقوس و پادشاهی اسکندر

1

چنین گفت دانشور روم و روس

که چون رخت بست از جهان فیلقوس

2

سکند برآمد به تخت بلند

صلایی به بالغ دلان در فکند

3

که: «ای واقفان از معاد و معاش!

که هستیم با یکدگر خواجه تاش

4

سفر کرد ازین ملک، شاه شما

به هر نیک و بد نیکخواه شما

5

نباشد شما را ز شاهی گزیر

که باشد به فرمان او داروگیر

6

ندارم ز کس پایه برتری،

که باشد مرا وایه سروری

7

بجویید از بهر خود مهتری!

کرم پروری معدلت گستری!»

8

سکندر چو شد زین حکایت خموش

ز جان خموشان برآمد خروش

9

که: «شاها! سر و سرور ما تویی!

ز شاهان مه و مهتر ما تویی!»

10

وز آن پس به بیعت گشادند دست

به سر تاج، بر تخت شاهی نشست

11

زبان را به تحسین مردم گشاد

که:«نقد حیات از شما کم مباد!

12

امیدم چنانست از کردگار

کز آن گونه کز شاهی ام ساخت کار،

13

ز الهام عدلم کند بهره مند

نیفتد بجز عدل هیچ ام پسند!»

متن شعر کپی شد.