غزل · هاتف اصفهانی
غزل شماره ۲ - به گردون می رسد فریاد یارب یاربم شب ها...
1
به گردون می رسد فریاد یارب یاربم شب ها
چه شد یارب در این شب ها غم تاثیر یارب ها
2
به دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم
ز بیم خوی او خاموش و در دل ماند مطلب ها
3
هزاران شکوه بر لب بود یاران را ز خوی تو
به شکرخنده آمد چون لبت، زد مهر بر لب ها
4
ندانی گر ز حال تشنگان شربت وصلت
ببین افتاده چون ماهی طپان بر خاک طالب ها
5
جدا از ماه رویت عاشقان از چشم تر هر شب
فرو ریزند کوکب تا فرو ریزند کوکب ها
6
چسان هاتف بجا ماند کسی را دین و دل جایی
که درس شوخی آموزند طفلان را به مکتب ها