کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۲ - پس از چندی کند یک لحظه با من یار دورانش...

1

پس از چندی کند یک لحظه با من یار دورانش

که داغ تازه ای بگذاردم بر دل ز هجرانش

2

پس از عمری که می گردد به کامم یک نفس گردون

نمی دانم که می سازد؟ همان ساعت پشیمانش

3

چو از هم آشیان افتاد مرغی دور و تنها شد

بود کنج قفس خوشتر ز پرواز گلستانش

4

ز بی تابی همی جویم ز هر کس چاره دردی

که می دانم فرو می ماند افلاطون ز درمانش

5

دلش سخت است و پیمان سست از آن بی مهر سنگین دل

نبودم شکوه ای گر چون دلش می بود پیمانش

6

به من گفتی که جور من نهان می دار از مردم

تو هم نوعی جفا می کن که بتوان داشت پنهانش

7

تن هاتف نزار از درد دوری دیدی و دردا

ندانستی که هجرانت چها کرده است با جانش

متن شعر کپی شد.