کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۷ - چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی...

1

چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی

که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی

2

تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را

ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی

3

ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

4

همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله ما که خون به دل شکسته ما کنی

5

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین

همه غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

6

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی

متن شعر کپی شد.