غزل · حافظ
غزل شماره ۷ - صوفی بیا که آینه صافیست جام را...
1
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
2
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
3
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
4
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
5
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
6
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
7
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
8
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را