غزل · حافظ
غزل شماره ۹ - رونق عهد شباب است دگر بستان را...
1
رونق عهد شباب است دگر بستان را
می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را
2
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
3
گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش
خاکروب در میخانه کنم مژگان را
4
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را
5
ترسم این قوم که بر دردکشان می خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
6
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
7
برو از خانه گردون به در و نان مطلب
کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
8
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
9
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
10
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را