غزل · حافظ
غزل شماره ۱۱ - ساقی به نور باده برافروز جام ما...
1
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
2
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
3
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
4
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
5
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
6
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
7
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده اند به مستی زمام ما
8
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
9
حافظ ز دیده دانه اشکی همی فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
10
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما