کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲ - چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست...

1

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست

2

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید

تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

3

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

4

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

5

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

6

نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

7

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

گرم به باده بشویید حق به دست شماست

8

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

9

چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

10

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

متن شعر کپی شد.