غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۲ - بعد هزار انتظار این فلک بی وفا...
1
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا
2
وه که ز کین می کند هر بدو روزم سپهر
با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا
3
رفتی و می آورد جذبه شوقت ز پی
خاک مرا عنقریب همره باد صبا
4
با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد
روزی من گر شود وصل تو روز جزا
5
شد همه جا چون شبه بی تو به چشمم سیه
چشم سیه روی من دید تو را از کجا
6
از خردم تا ابد فکر تو بیگانه کرد
این دل دیوانه گشت با تو کجا آشنا
7
وه که ز همراهیت محتشم افتاده شد
بسته بند ستم خسته زخم جفا