کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶ - کسی ز روی چنان منع چون کند ما را...

1

کسی ز روی چنان منع چون کند ما را

خدا برای چه داده است چشم بینا را

2

نشان ز عالم آوارگی نبود هنوز

که ساخت عشق تو آواره جهان ما را

3

درون پرده ازین بیشتر مباش ای گل

که نیست برگ و نوا بلبلا، شیدا را

4

هزار سلسله مو در پیت به خاک افتد

چو برقفا فکنی موی عنبر آسا را

5

برای جلوه چو نخل تو را دهد حرکت

جسد به رعشه درآرد هزار رعنا را

6

به آن تکلم شیرین گهی که جان بخشی

به دم زدن نگذارد کسی مسیحا را

7

به جز وفای تو درد مرا دوائی نیست

خدا دوا کند این درد بی دوا ما را

8

ز غمزه دان گنه چشم بی گنه کش خویش

که تیغ می دهد این ترک بی محابا را

9

بهر زه لب مگشا پیش کس که نگشائی

زبان محتشم هرزه گوی رسوا را

متن شعر کپی شد.