کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸ - چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را...

1

چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را

بگردان گرد سر و ز قید جان آزاد کن ما را

2

زبان شکوه بگشایم اگر بر خنجر جورت

ملامت از زبان خنجر جلاد کن ما را

3

اگر بردار بیدادت بر آریم از زبان آهی

به رسوائی برون زین دار بی بنیاد کن ما را

4

نمودی یک وفا دادیم پیشت داد جانبازی

بی او امتحانی نیز در بیداد کن ما را

5

به سودای دل ناشاد خود در مانده ام بی تو

به این نیت که هرگز در نمانی شاد کن ما را

6

چو روزی می نشستم بر سر راهت اگر گاهی

غریبی را ببینی بر سر ره یاد کن ما را

7

ملولم از خموشی محتشم حرفی بگو از وی

زمانی هم زبان ناله و فریاد کن ما را

متن شعر کپی شد.