کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰ - صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را...

1

صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را

در آتش از رخ تو نشاند آفتاب را

2

مه نیز تافتد ز تو در بحر اضطراب

شب جام گیر و برفکن از رخ نقاب را

3

ممنون ساقیم که به روی تو پاک ساخت

زان آب شعله رنگ نقاب حجاب را

4

ای تیر غمزه کرده به الماس خشم تیز

دریاب نیم کشته ز هر عتاب را

5

از هم سرو تن و دل و جان می برند و نیست

جز لشگر غمت سبب انقلاب را

6

در من فکند دیدن او لرزه وای اگر

داند که چیست واسطه اضطراب را

7

دیدیم چشم جادوی آن مه شبی به خواب

اما دگر به چشم ندیدیم خواب را

8

در گرم و سرد ملک نکوئی فغان که نیست

قدری دل پرآتش و چشم پر آب را

9

او می شود سوار و دل محتشم طپان

کو پردلی که آید و گیرد رکاب را

متن شعر کپی شد.