غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۲ - بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را...
1
بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را
در ظلمات گم مکن چشمه آفتاب را
2
گر به حیا مقیدی برقعی از حجاب کن
پرده رخ که پیش او باد برد نقاب را
3
سوخته فراق را وعده خام تر مده
رسم کجاست دم به دم آب زدن کباب را
4
بی تو به حال مر گم و جان به عذاب می کنم
بر سرم آی و از سرم باز کن این عذاب را
5
گشته حجاب عارضت زلف و نسیم بی خبر
آه کجاست تا کند بر طرف این حجاب را
6
تا دهد از تو جراتم رخصت نیم بوسه ای
یک نفسک به خواب کن نرگس نیم خواب را
7
دی به نیاز گفتمت بنده توست محتشم
روی ز بنده تافتی بنده ام این عتاب را