غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۳ - اگر دل بر صف مژگان سیاهی می زند خود را...
1
اگر دل بر صف مژگان سیاهی می زند خود را
که تنها ترک چشمش بر سپاهی می زند خود را
2
ز تابم می کشد اکثر نگاه دیر دیر او
که بر قلب دل من گاه گاهی می زند خود را
3
ندارد چون دل خود رای من تاب نظر چندان
چه بر شمشیر مردم کش نگاهی می زند خود را
4
گلی کز جنبش باد صبا آزرده می گردد
چرا بر تیغ آه بیگناهی می زند خود را
5
مه نو سجده های سهو می فرمایدم امشب
به صورت بس که بر طرف کلاهی می زند خود را
6
سواری گرم قتلم گشته و من منفعل مانده
که گیتی سوز برقی بر گیاهی می زند خود را
7
عنانش محتشم امروز می گیرم تماشا کن
که چون بر پادشاهی دادخواهی می زند خود را