کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳ - اگر دل بر صف مژگان سیاهی می زند خود را...

1

اگر دل بر صف مژگان سیاهی می زند خود را

که تنها ترک چشمش بر سپاهی می زند خود را

2

ز تابم می کشد اکثر نگاه دیر دیر او

که بر قلب دل من گاه گاهی می زند خود را

3

ندارد چون دل خود رای من تاب نظر چندان

چه بر شمشیر مردم کش نگاهی می زند خود را

4

گلی کز جنبش باد صبا آزرده می گردد

چرا بر تیغ آه بیگناهی می زند خود را

5

مه نو سجده های سهو می فرمایدم امشب

به صورت بس که بر طرف کلاهی می زند خود را

6

سواری گرم قتلم گشته و من منفعل مانده

که گیتی سوز برقی بر گیاهی می زند خود را

7

عنانش محتشم امروز می گیرم تماشا کن

که چون بر پادشاهی دادخواهی می زند خود را

متن شعر کپی شد.