غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۹ - چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا...
1
چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
به اولین نگه از شرم آب ساخت مرا
2
به یک نگاه مرا گرم شوق ساخت ولی
در انتظار نگاه دگر گداخت مرا
3
به چنگ بیم رگ جانم آشکار سپرد
ولی چنان که نفهمید کس نواخت مرا
4
ز عافیت شده بودم تمام نقد حضور
به حیله برد دل عشق باز و باخت مرا
5
سواد اعظم اقلیم عافیت بودم
خراب ساخت سواری به نیم تاخت مرا
6
من از بهشت فراغت شدم به دوزخ عشق
که هرگز از خنکی آن هوا نساخت مرا
7
به دردمندی من کیست محتشم که الم
به اهل درد نه پرداخت تا شناخت مرا