کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳ - به افسون محو کردی شکوه های بیکرانم را...

1

به افسون محو کردی شکوه های بیکرانم را

بهرنوعی که بود ای نوش لب بسی زبانم را

2

به نیکی می بری نامم ولی چندان بدی با من

که گم می خواهی از روی زمین نام و نشانم را

3

به این خوش دل توان بودن که بهر مصلحت با من

نمائی دوستی و دوست داری دشمنانم را

4

گمانم بود کاخر آشنائی بر طرف سازی

شدی بیگانه خوش تا یقین کردی گمانم را

5

چو رنجانید یاران را به جان نتوان نشست ایمن

خبر کن ای صبا زین نکته باری نکته دانم را

6

چو بلبل زان نکردم باز میل گلشن کویت

که چون رفتم به زاغان دادی ای گل آشیانم را

7

اگر فرمان برد دل محتشم من بعد باخوبان

من و بیگانگی کین آشنائی سوخت جانم را

متن شعر کپی شد.