غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۲۷ - شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را...
1
شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را
که دانم آشتئی در قفاست جنگ تو را
2
که کرده پیش تو اظهار سوز ما امروز
که آتش غضب افروخته است رنگ تو را
3
مصوران قلم از مو کنند تا نکشند
زیاده از سرموئی دهان تنگ تو را
4
زمان کنم افزون جراحت تن خویش
ز بس که بوسه زنم زخمهای سنگ تو را
5
جریده گرد من امشب گرت رفیقی نیست
چه باعث است به ره دمبدم درنگ تو را
6
به مدعی پر و بالی مده که پروازش
بباد بر دهد ای سرو نام و ننگ تو را
7
ز حرف پر دلی محتشم پرست جهان
ز بس که جای به دل می دهد خدنگ تو را