کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸ - با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را...

1

با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را

این قدرها جای در دل بوده است ای جان تو را

2

ساحری گویا با چندین خطا چون دیگران

راندن از چشم و برون کردن ز دل نتوان تو را

3

از خدا بهر تو خواهم صد بلا اما اگر

در بلائی بینمت گردم بلاگردان تو را

4

نیستم راضی به مرگت لیک می خواهم چو خود

از غم ناکس پرستی در تب هجران تو را

5

آن چنان شوخی که خواهی داشت مرد مرا به تنگ

گر کنم در پرده های چشم خود پنهان تو را

6

از لباس غیرتم عریان نمی دیدی اگر

می توانستم که دارم دست از دامان تو را

7

محتشم در غیرت این سستی که من دیدم ز تو

بی تکلف می توان کشتن به جرم آن تو را

متن شعر کپی شد.