غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۰ - درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را...
1
درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را
شعله ای آتشی افروخته آه که تو را
2
در پیت رخش که گرمست که غرق عرقی
عصمت افکنده در آتش به گناه که تو را
3
می رسی مظطرب از گر دره ای یوسف حسن
دهشت آورده دوان از لب چاه که تو را
4
می نماید که به قلبی زده ای یک تنه وای
در میان داشته آشوب سپاه که تو را
5
تیره رنگست رخت یارب از الایش طبع
کرده آئینه خود رنگ سیاه که تو را
6
کز پناهت نشدی پاس خدا ای غافل
کوشش هرزه کشیدی به پناه که تو را
7
گر نه در محتشم آتش زده بی راهی تو
شده آه که بلند و زده راه که تو را