غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۷ - فرمود مرا سجده خویش آن بت رعنا...
1
فرمود مرا سجده خویش آن بت رعنا
در سجده فتادم که سمعنا واطعنا
2
ما دخل به خود در می دیدار نگردیم
ما حل له شارعنا فیه شرعنا
3
بودیم ز ذرات به خورشید رخش نی
الفرع رئینا والی الاصل رجعنا
4
روزی که دل از عین تعلق به تو بستیم
من غیرک یاقره عینی و قطعنا
5
در زاریم از ضعف عمل پیش تو صد ره
ضعف الفرغ الاکبر و یارب فزعنا
6
در دار شفایت مرضی دفع نکردیم
لکن کسل الروح من الروح و قعنا
7
گر محتشم از غم علم عین نگون کرد
انا علم البهجه بالهم رفعنا