غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۸ - ای گوهر نام تو تاج سر دیوان ها...
1
ای گوهر نام تو تاج سر دیوان ها
ذکر تو به صد عنوان آرایش عنوان ها
2
در ورطه کفر افتد انس و ملک ار نبود
از حفظ تو تعویضی در گردن ایمانها
3
ای کعبه مشتاقان دریاب که بر ناید
مقصود من گم ره از طی بیابان ها
4
جان رخش طرب تازد چون ولوله اندازد
غارت گر عشق تو رد قافله جان ها
5
شد در ره او جسمم با آن که ز خوبان بود
این کشتی بی لنگر پرورده طوفان ها
6
آن ابر کرم کز فیض مشتاق خطا شوئیست
حاشا که بود در هم ز آلایش دامان ها
7
چون محتشم از دردش می کاهم و می خواهم
رنجوری خود در خود مهجوری درمان ها