کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱ - دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب...

1

دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب

آن چنان فرخ شبی دیگر نمی بینم به خواب

2

بسته آتش پاره من تیغ و من حیران که چون

بسته باشد در میان آتش سوزنده آب

3

خانه ها در بادخواهد شد چه از دریای چشم

خیمه ها بیرون زند خیل سرشگم چون حباب

4

تا قضا بازار حسنت گرم کرد از دست تو

آنقدر در آتش افتادم که افتاد از حساب

5

بحر اشک من که در طوفان دم از خون می زند

گر سحاب انگیز گردد خون ببارد از سحاب

6

ریت از هم پیکرم تا چند پی در پی مرا

ماه سیمائی چو سیماب افکند در اضطراب

7

محتشم مرغ دلم تا صید آن خون خواره شد

صد عقوبت دید چون گنجشک در چنگ عقاب

متن شعر کپی شد.