کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۶ - نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب...

1

نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب

که به مستی دل مرغان حرم کرده کباب

2

کار بر مرغ دلم در کف طفلی شده است

آن چنان تنگ که گلشن بودش چنگ عقاب

3

شاهد عشق حریفیست که گر یابد دست

می کند دست به خون ملک الموت خضاب

4

چهره هجر به خواب آید اگر عاشق را

کشدش خوف به مهد اجل از بستر خواب

5

لرزه بر دست نسیم افتد اگر برگیرد

به سر انگشت خیال از رخ او طرف نقاب

6

تو که داری سر شاهنشهی کشور دل

فکر ملک دل ما کن که خرابست خراب

7

محتشم را دم آبی چو ز تیغت دادی

دم دیگر به چشانش که ثوابست ثواب

متن شعر کپی شد.