کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۰ - به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است...

1

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است

2

گرت ز دست برآید مراد خاطر ما

به دست باش که خیری به جای خویشتن است

3

به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع

شبان تیره مرادم فنای خویشتن است

4

چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل

مکن که آن گل خندان برای خویشتن است

5

به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج

که نافه هاش ز بند قبای خویشتن است

6

مرو به خانه ارباب بی مروت دهر

که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

7

بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او

هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

متن شعر کپی شد.