کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۹ - خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب...

1

خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب

که با این نیم جانیها دو جانم در تنست امشب

2

به صحبت هر که را خواند نهان آرد به قتل آخر

مرا هم خوانده گویا نبوت قتل منست امشب

3

به کف شمشیر و رد سر باده چند اغیار را جوئی

مرا هم هست جانی کز غرض خونخوردنست امشب

4

ز بدمستی به مجلس دستم اندر گردن افکندی

اگر من جان برم صدخونت اندر گردنست امشب

5

سری کز باده بودی بر سر دوش سرافرازان

به هشیاری من افتاده را در دامنست امشب

6

سرم کوبند اگر چون زر بهم باشد به مهر او

که دل اسرار آن طرف عیار مخزنست امشب

7

ز بزم دوست محروم از زبان خود شدم اما

چه ها درباره من بر زبان دشمن است امشب

8

از آن خلعت که بر قد رقیب از لطف میدوزی

هزارم سوزن الماس در پیراهن است امشب

9

دمی بر محتشم پیما می دیدار ای ساقی

که ذوقش جرعه خواه از باده مردافکن است امشب

متن شعر کپی شد.