کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴ - دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت...

1

دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت

چشم زخم عجبی از تو مرا دورانداخت

2

من که سر خوش نشدم از می صد خمخانه

به یکی ساغرم آن نرگس مخمور انداخت

3

آن که در کشتن من دست اجل بست به چوب

ناوکی بود که آن بازوی پرزور انداخت

4

رنج را از تن مایل به اجل دور افکند

مژده پرسش او بس که به دل شور انداخت

5

ساخت بر گنج حیات دو جهانم دُرنامنه

به عیادت چو گذر بر من رنجور انداخت

6

از دل جن و بشر شعله غیرت سر زد

از گذاری که سلیمان به سر مور انداخت

7

کلبه محتشم از غرفه مه برد سبق

تا بر او پرتوی آن طلعت پرنور انداخت

متن شعر کپی شد.