کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۶ - چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست...

1

چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست

آهی از من سر نزد کز مردم افغان برنخاست

2

گریه طوفان خیز گشت و از سرم برخاست دود

باری از من گریه کم سرزد که طوفان برنخاست

3

گرچه شور شهسواران بود در میدان حسن

عرصه تاز آن مه نشد گردی ز میدان برنخاست

4

دست و تیغ آن قبا گلگون نشد هرگز بلند

بر سر غیری که ما را شعله از جان برنخاست

5

می رسد او را اگر جولان کند بر آفتاب

کز زمین چون او سواری گرم جولان برنخاست

6

ناوکی ننشست ازو بر سینه پر آتشم

کاتشم یک نیزه از چاک گریبان برنخاست

7

کشت در کوی رقیبم یار و کس مانع نشد

یک مسلمان محتشم زان کافرستان برنخاست

متن شعر کپی شد.