غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۶۷ - رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست...
1
رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
نشان دقت صورت نگار از آن پیداست
2
قدت که بر صفتش نیست هیچ کس قادر
کمان قدرت پروردگار از آن پیداست
3
سرت که گرم می لطف بود دوش امروز
گرانی حرکات خمار از آن پیداست
4
به زیر دامن حسنت نهفته است هنوز
خطی که گرد گلت صد بهار از آن پیداست
5
کمان سخت کش است ابرویت ولی کششی
به جانب همه بی اختیار از آن پیداست
6
کرشمه سازی از آن چشم را چه نام کنم
که عشوه های نهان صد هزار از آن پیداست
7
ز بی قراری زلفت جز این نمی گویم
که حال محتشم بی قرار از آن پیداست