غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۶۹ - گوی میدان محبت سر اهل نظر است...
1
گوی میدان محبت سر اهل نظر است
گرد این عرصه مگردید که سر در خطر است
2
سینه تنگ پر از آه و تنگ پرده راز
چون کنم آه که یک پرده و صد پرده در است
3
چو هنر سوز تو گه دود برآرد ز جهان
که بسوزی تو و دود از تو نخیزد هنر است
4
گشت دیر آمدن صبح وصالم گوئی
که شب هجر مرا صبح قیامت سحر است
5
مژده ای دل که به قصد تو مهی بسته کمر
که کمر بسته او صد مه زرین کمر است
6
غیر میرد به تو هرگاه قرینم بیند
این چو فرخنده قران های سعادت اثر است
7
تیغ بر کف چو کنی قصد سرمشتاقان
بر سر محتشم کز همه مشتاق تر است