غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۷۹ - پای یکی به علت ادبار نارواست...
1
پای یکی به علت ادبار نارواست
رخش یکی به عرصه اقبال در دو است
2
در افتاب وصل یکی گرم اختلاط
قانع یکی ز دور به یک ذره پرتو است
3
اما ازین چه غم که کهن دوستدار او
در خاطرش نشسته تر از عاشق نواست
4
شطرنج غایبانه شیرین به کوه کن
در دل به صد شکفتگی نرد خسرو است
5
زندان هجر او چه طلسمی است کاندران
نه طاقت نشست و نه راه بدر رو است
6
اعجاز عشق بین که تمنای هندویی
پاینده دار نام شهنشاه غزنو است
7
معلوم قدر دانه اشک تو محتشم
جائی چنان که خرمن جانها به یک جواست