غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۸۱ - آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است...
1
آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است
می تواند کرد با او آن چه با من کرده است
2
عنقریب از گریه نابینا چو دیگر چشمهاست
دیده ای کان سست عهد امروز روشن کرده است
3
کرده در چشم رقیب بوم سیرت آشیان
شاهباز من عجب جائی نشیمن کرده است
4
یک جهت تا دیده ام با غیر آن بی درد را
غیرتم از صد جهت راضی به مردن کرده است
5
مرده ما راهنوز از اختلاط اوست عار
کان مسیحا دم ز وصلش روح در تن کرده است
6
وه که شد آلوده دامان آن که در تمکین حسن
خنده بر مستوری صد پاکدامن کرده است
7
محتشم رخش ترقی بین که آن رعنا سوار
آهوی شیرافکنش را روبه افکن کرده است