کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۲ - حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است...

1

حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است

که حیا این همه آتش به گلت در زده است

2

زده جام غضب آن غمزه مگر غمزده ای

طاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است

3

شعله شمع جمالت شده برهم زده آه

مرغ روح که به پیرامن آن پرزده است

4

خونت از غیرت اشک که به جوش است که باز

گل تبخاله ز شیرین رطبت سرزده است

5

می گذشتی وز میغ مژه خون می بارید

که به حیران شده ای چشم تو خنجر زده است

6

جیب جانش ز من اندر خطر است آن که چنین

دامن سعی به راه طلبت بر زده است

7

حاجبت کرده کمان زه مگر از کم حذری

داد جرات زده ای قصر تو را در زده است

8

خوش حریفیست که در وادی عشقت همه جا

خیمه با محتشم از لاف برابر زده است

متن شعر کپی شد.