کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۵ - کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست...

1

کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست

طمع مدار که دیگر کمر توانی بست

2

به بزم وصل قدم چون نهم که عصمت او

گشود دست و مرا پای کامرانی بست

3

دری که دیده بروی دلم گشود این بود

که عشق آمد و درهای شادمانی بست

4

گز از خماردهم جان عجب مدار ای دل

که ساقی از لب من آب زندگانی بست

5

رخ از دریچه معنی نمود آن که به ناز

میان حسن و نظر سدلن ترانی بست

6

شکست ساغر دل را به صد ملامت و باز

به دستیاری یک عشوه نهائی بست

7

به نیم معذرتی آن هم از زبان فریب

در هزار شکایت ز نکته دانی بست

8

چو گرد قصد نگه کار غیر ساخت نخست

که چشم او به فریب از نگاهبانی بست

9

به عرض عشق نهان محتشم زبان چو گشود

میانه من و او راه همزبانی بست

متن شعر کپی شد.