کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۷ - گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست...

1

گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست

به فراست سخنی گفتم و بر کار نشست

2

صحبتی داشت که آمیخت بهم آتش و آب

دی که در بزم میان من و اغیار نشست

3

غیر کم حوصله را بار دل از پای نشاند

لله الحمد که این فتنه به یک بار نشست

4

سایه پرورد بلا می شوم آخر کامروز

بر سرم مرغ جنون آمد و بسیار نشست

5

هرکه چون شمع به بالین من آمد شب غم

سوخت چندان که به روز من بیمار نشست

6

پشت امید به دیوار وفای تو که داد

که نه در کوچه غم روی به دیوار نشست

7

محتشم آن کف پا از مژه ات یافت خراش

گل بی خار شد آزرده چو با خار نشست

متن شعر کپی شد.