کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۲ - حکمی که همچو آب روان در دیار اوست...

1

حکمی که همچو آب روان در دیار اوست

خونریز عاشقان تبه روزگار اوست

2

از غیرتم هلاک که بر صید تازه ای

هم زخم زخم کاری و هم کار کار اوست

3

خون می چکاند از دل صد صید بی نصیب

تیر شکاری که نصیب شکار اوست

4

بدعاقبت کسی که چو من اعتماد وی

بر عهدهای بسته نا استوار اوست

5

حرفی که می گذارد و می داردم خموش

لطف نهان و مرحمت آشکار اوست

6

باغیست تازه باغ عذارش که بی گزاف

صد فصل در میان خزان و بهار اوست

7

نیکوترین نوازش جانان محتشم

آزار جان خسته و جسم فکار اوست

8

فریاد اگر نه جابر آزار او شود

سلمان جابری که خداوندگار اوست

متن شعر کپی شد.