غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۹۴ - حسن که تابان ز سراپای توست...
1
حسن که تابان ز سراپای توست
جوهرش از گوهر یکتای توست
2
ناز که غارتگر ملک دل است
مملکت آشوب ز بالای توست
3
غمزه که غارتگر ملک دل است
مملکت آشوب ز بالای توست
4
غمزه که جادوگر مردم رباست
سرمه کش نرگس شهلای توست
5
جلوه که نخلی است ز بستان حسن
دست نشان قد رعنای توست
6
عشوه که موجی ز محیط صفاست
غرق فنون از حرکتهای توست
7
فتنه که او سلسله بند بلاست
بندی گیسوی سمن سای توست
8
سحر کزو پنجه دستان قویست
شانه کش زلف چلیپای توست
9
نطق که شمع لگن زندگی است
زنده به لعل سخن آرای توست
10
محتشم خسته که مشت خس است
موج خور بحر تمنای توست