غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۰۱ - ای پری غم نیست گر مثل منت دیوانه ایست...
1
ای پری غم نیست گر مثل منت دیوانه ایست
هر گلی را بلبلی هر شمع را پروانه ایست
2
مرغ دل گرد لب و خال می گردد بلی
هر کجا مرغیست سرگردان آب و دانه ایست
3
جان فدای گوشه آن چشم مخمورانه باد
کز قفای هر نگاهش ناز محبوبانه ایست
4
باده ای کاین هفت خم در خود نیابد ظرف آن
پیش دست ساقی ما در ته پیمانه ایست
5
درد و غم یک سر به ما پیما که از محنت کشان
شیرخوار مرد خالی کردن خمخانه ایست
6
خردسالی را گرفتارم که در آداب حسن
یوسف مصری بر او طفل مکتب خانه ایست
7
دل که می جوید ره بیرون شد از چشم خراب
مضطرب دیوانه سرگشته در ویرانه ایست
8
داستان محتشم بشنو دم از مجنون مزن
کاین حدیث تازه است و آن کهن افسانه ایست