کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۷ - شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست...

1

شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست

گریه های سحرم را اثری پیدا نیست

2

هست پیدا که به خون ریختنم بسته کمر

گرچه از نازکی او را کمری پیدا نیست

3

به که نسبت کنمت در صف خوبان کانجا

از تجلی جمالت دگری پیدا نیست

4

نور حق ز آینه روی تو دایم پیداست

این قدر هست که صاحب نظری پیدا نیست

5

پشه سیمرغ شد از تربیت عشق و هنوز

طایر بخت مرا بال و پری پیدا نیست

6

بس عجب باشد اگر جان برم از وادی عشق

که رهم گم شده و راهبری پیدا نیست

7

شاهد بی کسی محتشم این بس که ز درد

مرده و بر سر او نوحه گری پیدا نیست

متن شعر کپی شد.