کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۱ - آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت...

1

آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت

دریای لطف بود و نم از من دریغ داشت

2

صدنامه بی دریغ رقم زد به نام غیر

وز کلک خویش یک رقم از من دریغ داشت

3

اغیار را به عشوه شیرین هلاک کرد

وز کینه زهر چشم هم از من دریغ داشت

4

صد بار سرخ شد دم تیغش به خون غیر

این لطفهای دم به دم از من دریغ داشت

5

با مدعی که لایق بیداد هم نبود

صد لطف کرد و یک ستم از من دریغ داشت

6

من جان فشاندم از طمع بوسه ای بر او

او توشه ره عدم از من دریغ داشت

7

کردم گدائی نگهی محتشم ازو

آن پادشاه محتشم از من دریغ داشت

متن شعر کپی شد.