کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۲ - بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت...

1

بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت

از جدائی مر دو دست از دامن صحرا نداشت

2

حسن لیلی جلوه گر در چشم مجنون بود و بس

ظن مردم این که لیلی چهره زیبا نداشت

3

دوش چون پنهان ز مردم می شدی مهمان دل

دیده گریان شد که او هم خانه تنها نداشت

4

ای معلم هر جفا کان تندخو کرد از تو بود

پیش ازین گر داشت خوی بد ولی اینها نداشت

5

شد به اظهار محبت قتل من لازم بر او

ورنه تیغ او سر خونریز من قطعا نداشت

6

بر دل ما صد خدنگ آمد ز دستش بی دریغ

آن چه می آید ز دست او دریغ از ما نداشت

7

محتشم دیروز در ره یار را تنها چو دید

خواست حرفی گوید از یاری ولی یارا نداشت

متن شعر کپی شد.