کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۳ - خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت...

1

خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت

کاینقدر حسن بیک آدمی ارزانی داشت

2

حسن آخر به رخ شاهد یکتای ازل

عجب آیینه ای از صورت انسانی داشت

3

دهر کز آمدنت داشت به این شکل خبر

خنده ها بر قلم خوش رقم مانی داشت

4

وهم کافر شده حیران تو گفت آن را نیز

که نه هرگز نگران گشت و نه حیرانی داشت

5

ماه را پاس تو در مشعله گردانی بست

مهر را بزم تو در مجمره سوزانی داشت

6

زود بر رخصت خود کلک پشیمانی راند

شاه غیرت که دل از وی خط ترخانی داشت

7

خونم افسوس که در عهد پشیمانی ریخت

که نه افسوس ز قتلم نه پشیمانی داشت

8

محتشم از همه خوبان سر زلف تو گرفت

در جنون بس که سر سلسله جنبانی داشت

متن شعر کپی شد.