کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۷ - بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت...

1

بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت

کاندر شباب قد من زار خم گرفت

2

بی طاق ابروی تو که طاق است در جهان

چندان گریست دیده که این طاق نم گرفت

3

تا ملک حسن بر تو گرفت ای صنم قرار

آفاق را تمام سپاه ستم گرفت

4

راه حریم کوی تو بر من رقیب بست

ناآشنا سگی ره صید حرم گرفت

5

لیلی اگرچه شور عرب شد به دلبری

شیرین زبان من ز عرب تا عجم گرفت

6

در ملک جان زدند منادی که الرحیل

سلطان حسن یار چه از خط حشم گرفت

7

می خواستم به دوست نویسم حدیث شوق

آتش ز گرمی سخنم در قلم گرفت

8

عید است و هرکه هست بتی را گرفته دست

امروز نیست بر من مست ای صنم گرفت

9

ملک سخن که تیز زبانان گذاشتند

بار دگر به تیغ زبان محتشم گرفت

متن شعر کپی شد.