کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۰ - زهی گشوده کمند بلا سلاسل مویت...

1

زهی گشوده کمند بلا سلاسل مویت

مهی نبوده بر اوج علا مقابل رویت

2

خوشم به لطف سگ درگهت که در شب محنت

رهی نموده ز روی وفا به سایل کویت

3

طرب فزا شده دشت جنون که خاک من آنجا

بباد رفته ز سم سمند بادیه پویت

4

رواج مشگ ختن چون بود که هست صبا را

هزار نافه گشائی ز جعد غالیه بویت

5

نهان ز غیر حدیث صبا بپرس خدا را

دمی که آید ازین ناتوان خسته به سویت

6

اگر به زلف تو بستم دلی مرنج که هر سو

یکی نه صد دل دیوانه بسته است به مویت

7

مرا چه غم که دل خسته رام شد به غم تو

درین غمم که مبادا شود رمیده ز خویت

8

تو دست برده به چوگان و خلق بهر تماشا

ز هر طرف سوی میدان به سر دویده چو گویت

9

وصال اگر طلبد محتشم بس این که بر آن کو

دمی برآئی و بیند ز دور روی نکویت

متن شعر کپی شد.