غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۴۱ - عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث...
1
عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث
عشق بازی به خیال تو عبث بود عبث
2
سالها قطره زدن مور ضعیفی چو مرا
در پی دانه خال تو عبث بود عبث
3
از تو هرگز چو سرافراز به سنگی نشدیم
میوه جستن ز نهال تو عبث بود عبث
4
بی لبت تشنه چو مردیم شکیبائی ما
در تمنای زلال تو عبث بود عبث
5
پر برآتش زدن مرغ دل ما ز وفا
بر سر شمع جمال تو عبث بود عبث
6
به جوابی هم ازو چون نرسیدی ای دل
زان غلط بخش سئوال تو عبث بود عبث
7
محتشم فکر من اندر طلب او همه عمر
چون خیالات محال تو عبث بود عبث